ديروز اتفاق جالبي در نماز عيد فطر افتاد. رفسنجاني نزديك محراب پيش نماز و در كنار خامنهاي و جلوتر از بقيه نمازش را خواند؛ عكس هم كاملا گويا ست. تا به حال چنين اتفاقي نيفتاده بود. به نظرم اين يك پيام براي باند مصباح مي تواند باشد، نه؟ شما چه نظري داريد؟Saturday, November 05, 2005
...
ديروز اتفاق جالبي در نماز عيد فطر افتاد. رفسنجاني نزديك محراب پيش نماز و در كنار خامنهاي و جلوتر از بقيه نمازش را خواند؛ عكس هم كاملا گويا ست. تا به حال چنين اتفاقي نيفتاده بود. به نظرم اين يك پيام براي باند مصباح مي تواند باشد، نه؟ شما چه نظري داريد؟Friday, November 04, 2005
درد بيپولي
Wednesday, November 02, 2005
Tuesday, November 01, 2005
!...خر خودتي جناب
خبر را بخوانيد و شما هم نظر بدهيد.
Monday, October 31, 2005
...من هم قبول دارم، اما
بله، ساده است و جواب هايش هم ساده و به همين سادگي هم دولت به دست تيم احمدي نژاد افتاد. او ساده حرف زد و ساده حرف مي زند. مثل خاتمي سخن مغلق نمي گويد و همانند سروش لقمه را دور سر نمي چرخاند. صاف در ذهن مخاطب مي گذارد. اما بحث من در اين نوشته سادگي و صراحت صحبتهاي احمدي نژاد نيست.
روزنامه روز اخيرا افتاده به گاف گيري و از سردبير محترمش گرفته تا اعضاي تحريريه آن منتظر هستند تا جمله اي از اعضاي دولت جديد گفته شود تا يك صفحه طويل در تمسخر و ترورشان مطلب بنويسند. مخصوصا در مسائل اقتصادي كه كمي هم از هم گسيخته و بدون تمركز مي نويسند. به نظر من اين نوع برخوردها عقده گشايي ست و اگر بنا بر نقد بگذاريم، به نظرم كمي زود است كه قضاوت نهايي كنيم. دولت جديد سه ماه است كه روي كار آمده. من هيچ هم فكري با آنها ندارم اما كاري كه شده و آنها پيروز شده اند. به نظرم بايد گذاشت تا پايان سال دولت احمدي نژاد برنامه هاي خود را جلو ببرد.
يكي از مشكلاتي كه متاسفانه اصلاح طلبان دارند، دستپاچگي و عجله در كارشان است. وقتي دولت خاتمي شروع به كار كرد، هنوز مدتي از دوره نگذشته بود كه عده اي شروع به غر زدن و انتقاد از دولت كه پس چي شد؟! كو كار؟ همين انتقادها دولت خاتمي را ضعيف تر و ضعيف تر كرد و بهانه داد دست شريعتمداري و كيهانيان كه از هر انتقاد و حمله اي كه خود اصلاح طلبان دستشان داده بودند، نهايت بهره را بردند. و در آخر همان شد كه ديديم. البته ضعف هاي عميق و ريشه دار شخص خاتمي را نبايد از ياد برد اما اين را بايد در نظر گرفت كه در تضعيف دولت خاتمي، خود اصلاح طلبان كردند كه لعنت بر آنان باد. بگذريم.
باري من بر اين اعتقاد هستم كه اگر مي خواهيم دولت احمدي نژاد را نقد كنيم هر چند تند بايد كمي صبر كنيم تا پايان سال و ببينيم برنامه هايي كه او در دوران تبليغات ارائه كرد چقدر در عمل افتاده است. آنگاه مي شود تصوير درست تر و بهتري از او داد. همه مي دانيم كه احمدي نژاد كوچك تر است از برنامه هايي كه اتفاقا خيلي هم شبيه برنامههاي خاتمي است. اما در سياست غير ممكن وجود ندارد؛ شايد اين رجايي دوم نام گرفته با مساعدت رهبري و پدرخوانده فاشيستهاي مذهبي[بخوانيد مصباح] كاري توانست در اقتصاد ايران انجام دهد. مگر در دوره خاتمي جز باز شدن فضاي سياسي دستاورد ديگري در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي بدست آمد. نيامد، نه، نيامد اگر اين طور فكر مي كنيد، اشتباه مي كنيد. او هم در خوب دوره اي افتاد كه نفت گران شد. وگرنه كه مملكت در دوره خاتمي به قحطي مي افتاد.
يك نكته اي را در ادامه بگويم و آن اينكه من تا قبل از انتخابات نهم رياست جمهوري بر اين اعتقاد بودم كه توسعه سياسي مبناي رشد اقتصادي ست. اشتباه مي كردم. حداقل در ايران مصرف داخلي ندارد. بسياري امرزه پيدا مي شوند كه وقتي حرف از دموكراسي برايشان مي زني، في الفور سئوال مي كنند كه آيا خوردنيست؟ سيرمان مي كند؟ نه، نمي شود مردم گشنه و درمانده را با مفاهيم دموكراسي و مردمسالاري آشنا كرد. اين در جامعه ما آزمايش شده است.(It’s proven)
در ضمن توسعه سياسي خاتمي به كجا انجاميد؟ شما مي گوييد برخورد جهانيان با ما عوض شد، من طور ديگر مي بينم؛ مي گويم كه بر سرخوردگي مردم افزوده شد. كدام به نظرتان مهم تر است؟ ديدگاه مثبت جهاني كه تازه من با آن زياد موافق نيستم چون بسياري از كشورهاي بزرگ هم در زمان خاتمي، دولت اصلاحات را نوعي بازي سياسي قلمداد مي كردند يا قطع اميد از اصلاحات در نظام اسلامي جمهوري اسلامي؟
به هر حال اين چند خط را نوشتم تا اصل حرف را زده باشم كه احمدي نژاد در قواره رياست جمهوري نيست، مي دانم، اما انتقادهاي تند امروزي خارج نشينان هم در وقتش نيست. بايد كمي بيشتر صبر كرد تا اگر حرف ها همانند اولين دولت اسلامي شعار درآمد، آنوقت آقا و آقايانش را نواخت.
Sunday, October 30, 2005
دوستان! تا انتخابات بعدي صبر كنيد
دوست عزيزم مرا خوب مي شناخت و مي دانست كه من با مشاركتيها هم فكر نيستم و به همين خاطر متعجب شده بود. همان موقع به دوستم با قاطعيت جواب دادم كه من عضوي از مشاركت نيستم. اما گفتم كه معين حداقليست و به نظرم نبايد از حداقلها نوميد شد. راستش آن موقع بعد از اين اظهار نظر دريافتم كه در اين موضع به همراه هم فكرانم بسيار در اقليت هستيم اما چارهاي نبود و بايد از فرصت كمي كه بود نهايت استفاده را مي كرديم و تا آنجا كه مي شد هر كدام به نوبه خود تلاش كرديم. اما نشد. اما بعضي از دوستان كه آن موقع با ما وارد بحث شدند مثل همين دوستي كه دربارهاش گفتم و دوستي ديگر كه وبلاگ پرخواننده اي دارد، متاسفانه دارند بصورت تحقيرآميزي به قضيه نگاه مي كنند كه ما بدجور بور شدهايم و از موضعگيري خودمان در زمان انتخابات شرمنده هستيم. بايد به اين دوستان عرض كنم كه خير! اين طور نيست. من نه تنها از مواضع خودم ذرهاي عدول نكردهام بلكه حال و روز امروزمان را دليلي مي گيرم براي پافشاريمان براي انتخاب دكتر معين به سمت رياست جمهوري. شايد در تاريخ ايران كوتوله تر از صفارهرندي كسي وزير ارشاد نشود؛ شايد بيسواد تر از پورمحمدي وزير كشور ديگري منصوب نشود و به گمانم شايد بي پرستيژ تر از احمدي نژاد ديگر به رياست جمهوري برگزيده نشود.
اما امروز در ادامه همان عقايد گذشته ام و در تائيد آنها حتم دارم كه بلند شدن اصلاحات غير ممكن نيست اما نزديك به محال است. تمام ترس من از پيروزي محافظه كاران اين بود كه سيم جريان اصلاحات را ببرند كه محافظه كاران نبريدند بلكه فاشيستها بريدند[بخوانيد احمدي نژاد] و ديگر ما نمي توانيم به همين سادگي مثل آنچه را كه در انتخابات 76 رخ داد، ببينيم و همچنين ديگر قدرت نداريم آنچنان از عهده كارشكنيهاي انتخاباتي آتي وزارت كشور احمدي نژاد برآييم.
در هر صورت امكان برگشت و حماسه سازي در آينده بسيار مشكل است اگر بخواهيم مثل دوره اول انتخاب خاتمي جناح راست را دربرابر دهها ميليون راي وادار به تمكين كنيم. تازه ديگر فكر نمي كنم راي بيست سي ميليوني در حركت هاي اصلاحي در جمهوري اسلامي ريخته شود و به همين خاطر بايد به دوستاني كه ما را بازندههاي دو طرفه مي دانند و نام مي برند عرض كنم كه آخر بازي ما طولاني بود، پيچيده بود، اما باخت نبود. در صورتي كه آخر بازي شما ديروز و امروز مشخص نشد و نمي شود بلكه در آينده نتيجه مي شود كه باخت پشت باخت است. اگر باور نمي كنيد، تا انتخابات بعدي مجلس و رياست جمهوري صبر كنيد و تقلبها را ببينيد.
Saturday, October 29, 2005
از نبود سواد طراحي محيطي تا نبود فرهنگ دفع زباله
چقدر اين قشر زحمتكش هستند به راستي! از صبح ساعت هشت با روپوش لاستيكي در آب سرد دريا فرو مي روند و تا غروب و دم اذان مي مانند. اكثرشان هم بعد از بيست سال سابقه به دوا و دكتر و مي افتند و بقيه عمر را دوا و درمان ميكنند. در بيست سالگي از سابقه كاري بازنشست مي شوند اما هيچ از آنان نميماند. هر سال هم اگر خيلي تلاش كنند، يك و نيم ميليوني بيشتر دستشان را نميگيرد.
اما از اين سفر نكتهاي ديگر مانده كه براي گزارش بد نيست. مدتهاست كه در ذهن دارم اما حال نوشتناش را ندارم. كساني كه سفرهاي داخلي زياد دارند و اكثر شهرهاي ايران را ديدهاند، به طور حتم وضعيت معماري و طراحي محيطي شهرها اولين چيزيست كه ناموزون، زشت و به همريخته مي بيينند. متاسفانه يكي از دستاوردهايي كه جمهوري اسلامي نصيب مردم ايران كرده، همين گم كردن زيبايي و از دست دادن قدرت زيبايي شناختي مردم است. خانهها به شكل نامرتبي كنار يكديگر قرار گرفته اند و اكثرا هم همشكل هستند بدون اينكه سليقه اي در آنها به كار ببرند. جالبتر از بي سليقگي بي اهميتي به پاكيزگي است. برفرض زير خانه اي مغازه مكانيكي است. جلوي ساختمان كه محل زندگي هم هست، روغن سوخته و وسايل و لوازم يدكي ماشين ريخته اند و آويزان كرده اند. هر جا هم كه گودالي درست شده، زباله تا دهانش پر است. كنار خانه هم همچنين.
خلاصه كه مردم مثل اينكه فقط به چهار ديواري اهميت مي دهند و بس. يعني تنها جايي باشد براي خواب و استراحت و جفت گيري. ديگر لذتي در زندگي وجود ندارد. زيبايي طبيعت معنا ندارد. آنوقت محققان پر تلاش ما آمار مي دهند كه چرا فلان درصد از مردم ما دچار ناهنجاري هستند. همه عوامل از سياسي گرفته تا اقتصادي را مي آورند اما حرفي از پائين بودن سطح فرهنگي مردم نميآورند. البته كه بسياري از عوامل زير مجموعه مشكلات سياسي و اقتصاديست اما ديگر نمي توان قبول كرد كه اهميت ندادن به دفع زباله و يا ريختن آشغال جلوي درب منزل مشكل اقتصادي و يا سياسي دارد. در بسياري از كشورهاي پيشرفته كه امكان جمعاوري زباله مشكل است، مردمانش آنقدر از نظر فرهنگي پيشرفت كرده اند كه خود در از بين بردن زباله ها و يا بازيافتشان پيش قدم شوند.
شايد باور كردنش كمي مشكل باشد اما به جرئت مي گويم كه شمال ايران را زباله برداشته. هيچ كس هم جوابگو نيست و اصلا چيزي به عنوان شهرداري در شهرهاي شمالي وجود ندارد. از طرفي ديگر هم مردمان شمال نشين هم هيچ وقعي به اين معضل نمينهند و در نتيجه طرف كه از منزلش خارج مي شود از لاي مردابه و لجن و زباله مانده بايد بگذرد.
البته همان طور كه قبل گفتم در ايران طراحي و معماري ساختمان مسكوني وجود ندارد. برادرم عكسهايي را از يكي از شهرهاي معروف جهان برايم فرستاده است[من كه خودم هنوز افغانستان هم نرفتم] هر خانهاش را كه ميبينم طراحي منحصر به خود را دارد و ديزايناش مشابه همسايه نيست كه در مجموع اگر كلي نگريسته شود تنوع اش چشم نواز و دلباز خواهد شد. حال آنكه در پايتخت ايران اگر سري به محله پونك تهران بزنيم، صدها آپارتمان و خانه خواهيم ديد كه نه تنها نماي خانه بلكه طراحي داخلي اش الگو برداري از نمونه همسايه است.
به هر حال اين نوع بحث ها كار يك متخصص طراحي محيطي و يا يك معمار است اما من از ديد يك خبرنگار تازه كار اين مشكل را در شهرهاي ايران بسيار بزرگ مي بينم كه هر روز بزرگ تر مي شود و از نظر بصري آزار دهنده تر.
Sunday, October 23, 2005
Saturday, October 22, 2005
شكراللهي، منكراللهي ميشود
متاسفانه نوشتههايش از انتقاد و نقد گذشته است! بايد كمي مراقب موضعگيريهايش باشد.
چه وقت بايد افطار كرد؟
Wednesday, October 19, 2005
نمره 6 برای احمدي نژاد

سايت خبري تحليلي انتخاب : روزنامه آلماني «دي ولت» كه مواضعي ضد ايراني دارد در شماره اخير خود به انفجارهاي اهواز كه به كشته شدن 4 ايراني انجاميد پرداخته و با انتقاد از سخنان احمدي نژاد كه انگليس را يكي از مظنونان اين انفجارها دانسته، نوشت: دشوار است كه بگوييم آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور ايران نمي داند يا پررو مي باشد و يا هردو آنها .
Tuesday, October 18, 2005
...
Monday, October 17, 2005
جنگ كفتارها
Sunday, October 16, 2005
يك خبر خوب براي خلافكاران
خدايا ما را از دست اينها نجات بده! دينشان را هم حراج كردهاند!!!
Saturday, October 15, 2005
كار كار انگليسيها است

باور نمي كنيد؟ خواهيم ديد كه حكومت جمهوري اسلامي براي پاك كردن اثر انگشتهايش در جنايتهاي برون مرزي، حاضر است مردمانش را قرباني كند.
Wednesday, October 12, 2005
Tuesday, October 11, 2005
Monday, October 10, 2005
حالا نوبت بكارت است
Saturday, October 08, 2005
حس تمام شدن
هيچ چيز بدتر اين نيست كه بنشيني و عمر رفته را بازبيني كني و دريابي كه يك دهه از از عمرت را تلف كردهاي. حسي شبيه تمام شدن به آدم دست مي دهد؛ تمام شدن!
Wednesday, October 05, 2005
ماه مكافات
ماه مكافات آمد.
ماه رمضان، ماه تفاخر حاذقان و خاله بازي فقيران.
ماه رمضان ماه گرسنگي، زخم، بوي گند دهان و پرخاش و اهمال.
ماه رمضان، ماه خماري تمام روز و بيحالي ناشي از پرخوري بعد از افطار.
ماه بهانه؛ بهانههايي براي تفريح.
ماه تفرعن. تظاهر
ماه عرياني بي فرهنگيها.
ماه ريا؛ كلاه گذاشتن سر خدا


